دیروز هوس کردم یه سری به "خیام" بزنم. ولی از شما چه پنهون بعد از خوندن سه-چهار تا شعر،اون کتاب مزخرفش رو پرت کردم یه ور.آخه دلم درد گرفت.
یه کتاب بزرگ با ورقه های گلاسه که تو هر صفحه ش فقط یه رباعی از خیام و باقی ش هم از اون مینیاتورهای تجویدی که حوری های بهشتی رو با جزئیات میکشه و گل و بلبل و ...
یه کتاب با جلد سنگین زرکوب و جاکتابی و کلی متعلقات...
یه کتاب با قیمت پشت جلد آنچنانی...
یه کتاب بدون تصحیح و بازنگری مزخرف * که همون اول بسم ا... ، بازش که کردم و دیدم شعر فوق العاده زیبا و روان "برخیز بتا بیار بهر دل ما....حل کن به جمال خویشتن مشکل ما..." رو با بی سلیقگی تمام اینطور چاپ کرده"برخیز و بتا بیا برای دل ما ...." تا ته قضیه رو خوندم که این کتاب فقط قراره منو حرص بده.نخونمش بهتره.**
حالا چرا دلم درد گرفت؟
چون من عادت دارم واسه ی کتاب خوندن به پشت رو زمین دراز میکشم.بعد پاهامو ستون میکنم.کتاب رو میذارم رو شکمم و به پاهام تکیه ش میدم.(اینطوری به کتاب مسلط ترم).
خوب کتابه سنگین بود.خیلی سنگین.واسه همین هم وقتی گذاشتمش رو شیکمم، درد گرفت دیگه.
ولی کوتاه نیومدم .واسه تلافی هم که شده رفتم از لای خرت و پرت هام اون کتاب جیبی رباعیات خیامم ،که تصحیح محمد علی فروغی و من خیلی دوستش دارم رو کشیدم بیرون و اون هم انصافآ نامردی نکرد.همین که بازش کردم همون شعری رو آورد که عاشقشم و همون لحظه هم تو فکرش بودم :
گاوی ست در آسمان و نامش پروین یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خِرَدَت ، باز کن از روی یقین زیر و زبر دو گاو مشتی خَر بین
* : مزخرف به معنای زراندود و آراسته شده میباشد.لطفآ برداشت بد نفرمائید.
** : این کتاب منو یاد آدمای خوشگل احمق انداخت.
پانوشت: منظور از گاو در مصرع اول شعر،صورت فلکی به نام خوشه ی پروین است که آنرا از برجهای دوازده گانه میدانند و به صورت گاوی تخیل کرده اند،و بدین جهت به عربی،ثور میگویند.یک گاو دگر، که در مصرع دوم به آن اشاره شده ، گاویست که در افسانه های قدیم میگفتند کره ی زمین روی شاخ آن قرار گرفته...