فکر میکنم همه ی پست رو توی تیتر نوشتم .مطالب زیادی توی ذهنم در حال پرواز هستن اما همون طور که گفتم در حال پروازن یعنی گاهی میچرخن ،گاهی درجا میزنن،گاهی اوج میگیرن و در نهایت با هم تصادف میکنن و همه چی به هم میریزه و نتیجه ش میشه سردرگمی و بلاتکلیفی.واسه ی همین هم با خودم هیچ قراری نمیذارم که اینجا چه چور چیزهایی بنویسم .شاید شیرین بنویسم شاید تلخ.شاید در مورد خودم یا شاید درباره ی دیگران.شاید یه بحث طولانی و دنباله دار راه بندازم یا شایدم یه خط چرند و پرند به درد نخور.
تصمیم دارم از دیگران دعوت نکنم که بیان و نوشته هام رو بخونن.اگر کسی اما دلش خواست که به من سر بزنه قدمش روی چشم.اگر هم کسی اتفاقی و گذرا از این طرفا رد شد و مطالبم رو خوند اما بعدش احساس کرد بیخودی وقتش تلف شده و هیچ بار مثبتی براش به همراه نداشتم از همین الآن ازش معذرت میخوام و میگم:"واقعآ ببخشید.قصد بدی نداشتم."
راستش رو بخواین این وبلاگ رو بیشتر به خاطر خودم راه انداختم.آخه کمی تا قسمتی فراموشکارم.پیش خودم گفتم اگه چیز هایی رو که دوست دارم یادم بمونه رو بنویسم بهتره.نمونه اش کتابهای با ارزشی که تا حالا خوندم اما حتی الآن اسمشون رو هم به خاطر ندارم یا تجربه های بدی که عبرت گرفتن ازشون بعدآ میتونسته به دردم بخوره اما من مدام تکرارشون میکنم یا ...
به هر حال سعی میکنم طوری بنویسم که اگه یه غریبه از اینجا رد شد مطالبم باعث سردرگمی ش نشه یعنی در صورت لزوم توضیحاتی مینویسم در مورد اشخاص یا مکانها یا ... که خودم میشناسمشون اما دیگران نه. آخه اینجا یه دفترچه خاطرات عمومی ه نه شخصی.