ریشه های آسمان،نوشته ی رومن گاری ، ترجمه ی دکتر منوچهر عدنانی.نشر ثالث .(برنده ی جایزه ی گنکور).قهرمان داستان شخصی به نام مورل بود که در جنگ دوم جهانی به اسارت گرفته شده بود و در دوران اسارت،باتفاق سایر هم سلولی هاش تصمیم گرفته بودن که به هر نحو ممکن امید رو در دل خودشون زنده نگه دارن و این کار رو با اندیشیدن و تجسم قدرت و آزادی فیلهای آفریقا به عنوان نمادی پر قدرت و خلل ناپذیر به انجام رسونده بودن.تجسم توانایی و رهایی فیلهای پرقدرت،روح امید رو به کالبد رنجور این اسرا دمیده بود ...بنابراین مورل پس از آزادی تصمیم گرفته بود برای حفظ آزادی،حق حیات و سلامت فیلها -که به اعتقاد او،امید رو در دل افراد زیادی زنده نگه داشته بودن- تمام تلاشش رو بکنه...
زمانی که خوندن این کتاب رو شروع کردم،چون روی جلدش نوشته بود"برنده ی جایزه ی گنکور" پیش خودم گفتم اگه با کتاب مشکلی داشته باشی تقصیر از خودته و الا هیآت داوران که پسرخاله ی نویسنده نیستن که همینجور الابختکی بهش جایزه بدن!
انصافآ هم کتاب خوبی بود اما برای بار دوم.یعنی میخوام بگم ،بار اول که کتاب رو خوندم ،تقریبآ تو دو سوم اول یعنی چیزی حدود 400 صفحه از رمان رفته هنوز بطور دقیق معلوم نبود قهرمان داستان کیه و باید حواسم رو روی چه کسی یا چه بخشی از داستان متمرکز کنم اما بالاخره تو یک سوم آخر کتاب،تکلیف مشخص شد و بعد از مشخص شدن قهرمان و موضوع اصلی داستان تازه بهش علاقه مند شدم و در مجموع به این نتیجه رسیدم که هیآت داوران پسرخاله ی نویسنده نیستن که همینجور الابختکی بهش جایزه بدن!
زندگی واقعی آلخاندرو مایتا. نوشته ی ماریو بارگاس یوسا. ترجمه ی حسن مرتضوی .نشر دیگر. داستان زندگی یک انقلابی پرویی به نام مایتا که بعد از مدتها تلاش و فعالیت های بالقوه ی انقلابی و عضویت در حذب و گروههای مختلف و تهیه ی نشریات انقلابی و جلسه ها و دوره ها و ... بالاخره تصمیم میگیره که در مرحله ای انقلاب رو از حرف به عمل تبدیل بکنه اما در نهایت به دلایل مختلف این حرکت شکست میخوره و مایتا به زندان میافته...
نویسنده رمان رو به شکل مصاحبه ای با دوستان و آشنایان و اعضای خانواده ی مایتا و در نهایت خود مایتا بعنوان دوست دوران مدرسه ی او به رشته ی تحریر درآورده و چقدر هم هنرمندانه این کار رو انجام داده ،طوری که وقتی در آخر رمان شما کاملآ مجاب شدید که نویسنده واقعآ با مایتا دوست و همکلاسی بوده و تمام رمان عین واقعیته،ناگهان نویسنده در حالیکه لبخند پیروزمندانه ای گوشه ی لبش نقش بسته، با زبون بی زبونی بهت میفهمونه که این نوشته زاییده ی تخیل یک فکر خلاقه و البته برای اینکه خیلی هم احساس شکست نکنی یه جورایی بهت میگه که همه ی ماجرا هم دروغ نبوده و مایتایی هم در واقعیت وجود داشته ، حالا گیرم که نه اونطوری که اینجا خوندی .
جذابیت نوشته های یوسا در نوع بیان مطالبشه که در زمان مرتبآ جا به جا میشه و از حال به گذشته و از گذشته به آینده میره که توی مقدمه ی کتاب اسمش رو گذاشته بود "شیوه ی تلسکوپی".
دن آرام.اثر میخائیل آلکساندروویچ شولوخوف.مترجم: احمد شاملو.انتشارات مازیار. شامل دو دفتر: دفتر اول(کتاب اول تا پنجم) و دفتر دوم(کتاب ششم تا هشتم).برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات در سال 1965. اگر چه این کتاب هیچ نیازی به معرفی من نداره اما میگم که لال از دنیا نرم.
کتاب تصویری همه جانبه از زندگی قزاقهای ناحیه ی دُن(اطراف رودخانه ی دن) در زمان صلح و سپس جنگ جهانی اول، انقلاب روسیه و در نهایت جنگی داخلی ست. اگر چه از اثر اینطور برداشت میشه که "گریگوری مه له خوف" قهرمان رمان ماست ولی از نظر من هر یک از کاراکترهای خوب شخصیت پردازی شده ی رمان شولوخوف ، خودشون یک قهرمان اصلی داستان هستند.رمانی با صدها قهرمان.
نویسنده در هر جای داستان که شروع به شخصیت پردازی کرده ،در واقع خواننده رو ناخواسته به سرنوشت اون شخصیت علاقه مند کرده. موضوع داستان رو لو نمیدم چون مزه ش میپره.اما خیلی زیباست.بهتره که خودتون بخونیدش و اما نکته ی بسیار مهمی که باید یادآور بشم اینه که : بعد از مطالعه ی این اثر گرانبها ، دایره ی لغات من از لحاظ "فحش و ناسزا" بسیار بسیار گسترده شد. انواع و اقسام فحش های آب کشیده و آب نکشیده ی چارواداری و چاله میدونی و رکیک و غیر رکیک و ... در جای جای کتاب به چشم میخورد که البته دقیقآ نمیدونم این مهم رو مرهون زحمات میخائیل شولوخوف هستم یا تلاشهای بی شائبه ی استاد شاملو و تجربیات کتاب کوچه و ... به هر حال کل کتاب چیزی حدود 2000 صفحه بود که توی هر صفحه ش به پای هم میشه گفت چیزی حدود چهار- پنج تا دشنام تمام عیار به هم میرسید.خودتون برید حساب کنید که چقدر میشه اما تا یه مدتی توی خونه باید حسابی جلوی خودم رو میگرفتم که این کلمات گل و بلبل رو چاشنی صحبت هام نکنم.(میدونید که به هر حال کتاب روی آدم تاثیر میگذاره)
جشن بز نر.نوشته ی ماریو بارگاس یوسا.ترجمه ی جاهد جهانشاهی.نشر قطره. داستان سرگذشت "رافائل لئونیداس تروخیللو مولینا" دیکتاتوری جدی،خودخواه،مستبد و مقرراتی معروف به " بز نر" که زمانی بر جمهوری دومنیکن حکومت میکرده و به دست عده ای از مخالفان و کارگزاران سابقش ترور میشه.اما از طرف دیگه داستان حول محور زندگی اورانیا کابرال ، تنها دختر سناتور آگوستین کابرال -که از نزدیکان تروخیللو بود و بعدها مورد خشم او قرار گرفت- هم روایت میشه.
فصل آخر کتاب که بالاخره گره اصلی داستان زندگی اورانیتا رو باز میکنه یکی از تکان دهنده ترین فصلهای کتابه.
نکته ای که باید در مورد نوشته های یوسا بهش اشاره بکنم اینه که : به دلیل شیوه ی بیان مطلب،( که قبلا گفتم بهش میگن "شیوه ی تلسکوپی") موضوع و درونمایه ی داستان برای مخاطب لو رفته ست.یعنی وقتی کتاب رو شروع میکنیم،کمابیش مطلع میشیم که آخر داستان چطور میشه اما هنر یوسا هم در همین نهفته که با وجود اینکه موضوع برای خواننده روشنه اما به نوعی مطلب رو شرح میده که واقعآ جذاب ،جالب و حتی غافلگیر کننده و تکان دهنده ست.( سوای مساله ی اسامی طولانی کتاب که وامدار زبان اسپانیایی بود و احتمالآ توی ذهن آدمهای کم حواس خوب جا نمیمونه، کتاب فوق العاده ای بود.حتمآ بخونیدش).
سرهنگ شابر.نوشته ی اونوره دوبالزاک.ترجمه ی عبدالله توکل.نشر قطره. کتابی شامل چند داستان کوتاه از بالزاک. داستانهای" فاچینوکانه"،"شاهکار گمنام" و" سرهنگ شابر" از نظر من داستانهایی عمیق و قابل تامل و بهترین داستانهای کتاب بودن و البته داستان فوق العاده ی "مهمانسرای سرخ" رو هم به هیچ عنوان از دست ندید, داستانی بود پر از احساسهای متضاد...